اشعار و جملات زیبا - آوای خشک سالی

تمام عمر از فکر مصیبت هایی رنج بردم که هیچگاه اتفاق نیافتاند



این شهر

شهر قصه های مادر بزرگ نیست

که زیبا و آرام باشد

آسمانش را

هرگز آبی ندیده ام

من از اینجا خواهم رفت

و فرقی هم نمی کند

که فانوسی داشته باشم یا نه

کسی که می گریزد

از گم شدن نمی ترسد...



برچسب‌ها: رسول یونان, شعر نو, اشعار رسول یونان
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 21:2 توسط میلاد عبدی|


همه ی درد منی تو،غم دنیا که غمی نیست  

من ازت خاطره دارم خاطره درد کمی نیست...

روبروی من عزیزم روزگار روشنی نیست  

 دائم از حال تو میگم حال من که گفتنی نیست

من یه عمره با  خیالت لحظه لحظه در نبردم 

 با تو زنده بودم اما با تو زندگی نکردم

واسه من از تو گذشتن معنی یکی شدن شد 

  اوج پرکشیدن تو اول سقوط من شد

قلب من از باور تو فکر برگشتن نداره   

  من به هر راهی که میرم به تو میرسم دوباره

من یه عمره با خیالت لحظه لحظه در نبردم  

  با تو زنده بودم اما با تو زندگی نکردم

نوشته شده در جمعه ششم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:14 توسط میلاد عبدی|



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۸۸ساعت 19:9 توسط میلاد عبدی|


چقدر سخته جدايي 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان ۱۳۸۸ساعت 11:20 توسط میلاد عبدی|


 من مانده ام تنهاي تنها
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان ۱۳۸۸ساعت 0:56 توسط میلاد عبدی|



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان ۱۳۸۸ساعت 8:53 توسط میلاد عبدی|



مطالب پيشين
» امید صباغ نو
» سیمین دانشور
» خیال
» خسته ام
» اصغر معاذی
» راه دین
» غلامرضا سلیمانی
» حرف آخر
» ساعت صفر / رضا اسماعیلی
» احسان افشاری

Design By : Pars Skin