X
تبلیغات
اشعار و جملات زیبا - آوای خشک سالی





































اشعار و جملات زیبا - آوای خشک سالی

تمام عمر از فکر مصیبت هایی رنج بردم که هیچگاه اتفاق نیافتاند


ارتباطی ساده و بی دردسر می خواستی

رازداری مطمئن از هر نظر میخواستی


عاشقی با چشم و گوش بسته منظور تو بود ؟

یا غلامی گیج و لال و کور و کر میخواستی؟
 

بوسه نه! همخوابه نه! حتی قراری ساده نه!

دفتری از خاطرات بی خطر میخواستی!


سن من از این ادا اطوارها دیگر گذشت!

مردِ کامل بودم اما تو پسر میخواستی!


گفته بودم کار من عمری شبیخون بوده است!

از من اما جنگجویی بی جگر میخواستی!


عذر میخواهم! بلانسبت! ولی با این حساب –

احتمالاً جای خاطرخواه ‘ خر می خواستی! 

                                                    

                                                                         2/2/...


برچسب‌ها: اصغر عظیمی مهر, غزل عاشقانه, اشعار اصغر عظیمی مهر, غزل معاصر
نوشته شده در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 12:9 توسط میلاد عبدی|


 
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ .. تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

 
با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم


در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

 
آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم


میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم

برچسب‌ها: غزل ماصر, اشعار مهدی فرجی, غزل عاشقانه, غزل مهدی فرجی, اشعار عاشقانه
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 21:16 توسط میلاد عبدی|



عشق بعضي وقتها از درد دوري بهتر است

بي قرارم کرده و گفته صبوري بهتر است

توي قرآن خوانده ام... يعقوب يادم داده است:

دلبرت وقتي کنارت نيست کوري بهتر است

نامه هايم چشمهايت را اذيت مي کند

درد دل کردن براي تو حضوري بهتر است

چاي دم کن... خسته ام از تلخي نسکافه ها

چاي با عطر هل و گلهاي قوري بهتر است

من سرم بر شانه ات ؟..... يا تو سرت بر شانه ام؟.....

فکر کن خانم اگر باشم چه جوري بهتر است ...


برچسب‌ها: غزل عاصر, حامد عسکری, اشعار حامد عسکری
نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 11:41 توسط میلاد عبدی|



یک بوسه و یک چای،هوا هم برفیست

با خطبه ی چشمت همه چیزم شرعیست

گرمای تنت چه آتشی بر پا کرد

با بوسه ی تو افتِ فشارم حتمیست...



برچسب‌ها: رباعی, میلاد عبدی, اوای خشکسالی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 18:54 توسط میلاد عبدی|


دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار ؟

                           دام بگذاری اسیرم؛ دانه میخواهی چه کار ؟


تا ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کن

                           ای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چکار ؟

مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود

                           راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار ؟

مثل من آواره شو از چاردیواری در آ

                           در دل من قصر داری، خانه میخواهی چه کار ؟

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

                           شرح آن زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار ؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن

                           گریه کن پس شانه ی مردانه میخواهی چه کار ؟


برچسب‌ها: مهدی فرجی, شعر معاصر, غزل مهدی فرجی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 19:46 توسط میلاد عبدی|


بس که دورم میزنی طواف را رد کرده ای

با وجود مرگ دریا ، جزر یا مد کرده ای

در جواب چشم پوشی های بسیار دلم

بر خطایت پافشاری های بی حد کرده ای

بس که چشمت در نگاه دیگران خورده گره

با خودت با من و با حتی گره بد کرده ای

بر سر این گور خالی فاتحه بی فایدست

بارها با هر خیانت راه عشق سد کرده ای

دیگر آن ایام با تو هم قدم بودن گذشت

تو مرا با سایه ات چندیست هم قد کرده ای

 

(ممنون از دوست عزیزم شعیب)


برچسب‌ها: میلاد عبدی, آسمون دل, غزل معاصر, اشعار میلاد عبدی
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 15:30 توسط میلاد عبدی|


دیگر زمان زلف پریشان گذشته است 

تاریخ مصرف دل انسان گذشته است

 

در عصر ما فجیع تر از طرح تیر و قلب

عکس گلوله ای است که از نان گذشته است

 

در چشم من که «حال» ندارم بدون فال

«آینده» نیز ـ از تو چه پنهان ـ «گذشته» است !

 

باور نمی کنم که جهان جای جام جم

از معبر تفاله ی فنجان گذشته است

 

دنیا جهنمی ست که در روز سرنوشت

تصویرش از مخیله ی شیطان گذشته است

 

انگار مدتی ست که پروردگار هم

از خیر رستگاری انسان گذشته است .   


برچسب‌ها: غلام رضا طریقی, اشعار غلامرضا طریقی, شاعران معاصر, آسمون دل
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 0:9 توسط میلاد عبدی|


يک درخت مي تواند بستني باشد باطعم طالبي

ماه يک تخم مرغ آپز

افتاب سيب زميني پوست کنده

سنگ فرش ها شيريني،

با طرح هاي مختلف و خوشمزه

ابرها مي توانند يک بشقاب برنج باشند

آدم ها همين طور

تنها به شرطي که کاملا بي پول باشي

و گرسنه در خيابان قدم بزني!


برچسب‌ها: شعر کارگری, سابیر هاکا, اشعار سابیر هاکا
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1392ساعت 1:20 توسط میلاد عبدی|





بايد کمک کني کمرم را شکسته اند

بالم نمي دهند ، پرم را شکسته اند


نه راه پيش مانده برايم نه راه پس

پلهاي امن پشت سرم را شکسته اند

هم ريشه هاي پير مرا خشک کرده اند

هم شاخه هاي تازه ترم را شکسته اند

حتي مرا نشان خودم هم نمي دهند

آيينه هاي دور و برم را شکسته اند

گلهاي قاصدک خبرم را نمي برند

پاي هميشه ي سفرم را شکسته اند

حالا تو نيستي و دهان هاي هرزه گو

با سنگ حرف مفت ، سرم را شکسته اند


برچسب‌ها: مهدی فرجی, اشعار مهدی فرجی, شعر و غزل معاصر, آوای خشکسالی
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 17:50 توسط میلاد عبدی|



جنگلي سبزم ولي کم کم کويرم ميکني

من ميانسالم ؛ تو داري زود پيرم ميکني !


نيمه جانم کرده اي در بازي جنگ و گريز

آخر از اين نيمه جانم نيز سيرم ميکني


اين مطيع ِ محض ، دست از پا خطا کي کرده است ؟

پس چرا بي هيچ جرمي دستگيرم ميکني ؟


سالها سرحلــقه ي بزم رفيقان بوده ام

رفته رفته داري اما گوشه گيرم ميکني !



تا به حال از من کسي شعر بدي نشنيده است

آخرش از اين نظر هم بيــــنظيرم ميکني


من همان سرباز از لشکر جدا افتاده ام

ميکشي يکـــباره آيا ، يا اسيرم ميکني ؟


برچسب‌ها: اصغر عظیمی مهر, اشعار اصغر عظیمی مهر, آسمون دل, آوای خشکسالی
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1392ساعت 14:38 توسط میلاد عبدی|



اين مهم نيست که دل تازه مسلمان شده است

کـــه بـــه عشق تو قمــــر قاري قرآن شده است

مثــل من باغچـــــه ي خانــه هـــــم از دوري تــــو

بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است

بس کـــه هر تکــه ي آن با هوسي رفت ، دلم

نسخه ي ديگري از نقشه ي ايران شده است

بي شک آن شيخ که از چشم تو منعم مي کرد

خبـــــر از آمدنت داشت کـــه پنهان شده است

عشق مهمان عزيزي ست که با رفتن او

نرده ي پنجره ها ميله زندان شده است

عشق زاييده ي بلـــخ است و مقيم شيراز

چون نشد کارگر آواره ي تهران شده است

عشــــق دانشـــکده تجــــربـــــه ي انسانهـــاست

گر چه چندي ست پر از طفل دبستان شده است

هر نو آموختــه در عالـــم خود مجنون است

روزگاري ست که ديوانه فراوان شده است

اي که از کوچـــه معشوقـــه ي ما مي گذري

بر حذر باش که اين کوچه خيابان شده است


برچسب‌ها: غلامرضا طریقی, اشعار غلامرضا طریقی, آوای خشکسالی
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 15:54 توسط میلاد عبدی|


ده سال بعد از حال اين روزام

با کافـه هـاي بــي تو درگيرم

گفتم جهان بي تو يعني مرگ

ده سال ِ رفتــي و نمي ميرم

ده سال بعد از حال اين روزام

تو تــوي آغـــوش يکي خوابي

من گفتم و دکتر موافق نيست

تو بهتـــر از قرصـــاي اعصابــي

ده سال بعـــد از حــال اين روزام

من چهل سالم مي شه و تنهام

با حوصـــله  ،قرمز، سفيد ، آبي

رنگين کمون مي سازم از قرصام

مي ترسم از هر چي که جا مونده

از ريمل ِ با گريـــه هـــــــا جـــــاري

از سايه روشن هاي بعد از ظهر

از شوهري کـــه دوستش داري

گرم ِ هم آغوشي و لبخندين

توُ بستر ِ بـــي تابتون تا صبح

تکليف تنهـاييــم روشن بود

مثل چراغ ِ خوابتون تا صبح

ده سال ِ که لب هام و مي بندم

با بوسه هــــاي تلـــخ هر جايـي

ده سال ِ وقتي شعر مي خونم

لبخند ِ روي صندلــــي هــايــي

يه عمر بعد از حال اين روزام

يـــه پيرمردم توي ِ يـــه کافه

بارون دلم مي خواد ،هوا اما

مثل موهاي دخترت صـــافه
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1392ساعت 0:27 توسط میلاد عبدی|



مانند هميشه چشمهايـــم به در است

بر سفره ي ما جگر نه خون جگر است

ته مانده ي سفره ي شما را آورد

آري پدرم مورچه ي کارگـــر است



در زد کسي انگار که مهمان داريم

در سفره گرسنگي فراوان داريم

امروز  پدر  ابر  زيادي  آورد

مانند هميشه شام باران داريم

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1392ساعت 23:30 توسط میلاد عبدی|




تهوع آور است اين حال که محکومانه ميخنديم

به جاي زندگي کردن به رويش چشم ميبنديم

کجاي بخت ما لنگيد که تا امروز لنگانيم

شبيه بار کج هستيم که از مقصد گريزانيم

هميشه نقش ما بوده سياهي لشگر دنيا

به روي آب ميخوابند تمام ماهيان اينجا

چه تاوان بزرگي داشت ،همان يک سيب راچيدن

گناه از حضرت آدم مجازاتش براي من

گذشته آن زمان ديگر که روي دار ظالم بود

که بين مردم دنيا عدالت شرط حاکم بود

براي نسل مظلومان هميشه این اميد باقيست

ميان تلخي دنيا خدا بي وقفه يک حاميست


نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1392ساعت 23:36 توسط میلاد عبدی|



صبر کن! آرام ! کم کم آشنا هم می شویم!

عده ای قبلا شدند و ما دو تا هم می شویم !

 

مثل هر کاری از اول سخت می گیریم و بعد -

ساده در آغوش یکدیگر رها هم می شویم

 

شرم چیزی دست و پاگیر است و وقت ما کم است!

پس به مقدار ضرورت بی حیا هم می شویم!

 

گرچه عمری سربزیری خصلت ما بوده است

هرکجا لازم شود سر به هوا هم می شویم


 

دیر یا زود آتش هر عشق می خوابد ؛ کمی -

صبر کن! نسبت به هم بی اعتنا هم میشویم

 

از همان راهی که می آییم برخواهیم گشت

بعد از آن با سادگی از هم جدا هم می شویم

نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1392ساعت 22:20 توسط میلاد عبدی|


سفره ها فریاد گرسنگی سر داده اند

در شهری که مردمانش بوی نداری میدهند....

خط فقر هم ورم کرده

مثل معده های خالی کودکان!!


نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392ساعت 1:30 توسط میلاد عبدی|


بی توآن ظلمی که شادی کرد با من  ؛ غم نکرد !

گریه هم یک ذره از اندوه هایم کم نکرد!

آن قدر دنیای ما با هم تفاوت داشت که

خطبه های عقد هم ما را به هم محرم نکرد!

راز دور افتادنم از خویش را از کس نپرس!

هیچکس ظلمی که من بر نفس خود کردم نکرد!

نیست تأثیری در ایما ! لالها فهمیده اند

اینکه ده انگشت کار یک زبان را هم نکرد!

نه هراس از آتش دوزخ ‘ نه اخراج از بهشت!

آخرش هم آدمی را هیچ چیز آدم نکرد!


نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 9:55 توسط میلاد عبدی|


نگاه می‌کنم از غم به‌غم که بیش‌تر است
به خیسیِ چمدانی که عازم سفر است
من از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدم
که سرنوشت درختان باغ‌مان تبر است
به کودکانه‌ترین خواب‌های توی تن‌ات
‫به عشق‌بازی من با ادامه‌ی بدن‌ات
‫به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون
‫به بچّه‌ای که توام! در میان جاری خون
‫به آخرین فریادی که توی حنجره است
‫صدای پای تگرگی که پشت پنجره است
‫به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره
‫به خوردن ِ دم‌پایی بر آخرین حشره

به «هرگز»ات که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»
به دست‌های تو در آخرین تشنّج‌هام
به گریه کردن یک مرد آن‌ور ِ گوشی
به شعر خواندن ِ تا صبح بی هم‌آغوشی

به بوسه‌های تو در خواب احتمالی من
به فیلم‌های ندیده، به مبل خالی من
به لذّت رؤیایت که بر تن ِ کفی‌ام…
به خستگی تو از حرف‌های فلسفی‌ام
به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی»
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی
قسم به این‌همه که در سَرم مُدام شده
قسم به من! به همین شاعر تمام شده
قسم به این شب و این شعرهای خط خطی‌ام
دوباره برمی‌گردم به شهر لعنتی‌ام
به بحث علمی بی مزّه‌ام در ِ گوش‌ات
دوباره برمی‌گردم به امن ِ آغوش‌ات
به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ …
دوباره برمی‌گردم، به آخرین بوسه

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1392ساعت 12:16 توسط میلاد عبدی|


شیر مادر ، بوی ادکلن می داد

دست پدر ، بوی عرق

(گفتم بچه ام نمی فهمم) 

نان ، بوی نفت می داد

زندگی ، بوی گند

(گفتم جوانم نمی فهمم) 

حالا که بازنشسته شده ام

هر چیز ، بوی هر چیزی می دهد ، بدهد 

فقط پارک ، بوی گورستان

و شانه تخم مرغ ، بوی کتاب ندهد !

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1392ساعت 11:7 توسط میلاد عبدی|



قرآن !من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که

هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم

میپرسند " چه کس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی که

می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

               

 قرآن !من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک

افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق میکند که ترا

بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی

ذوق میکند که ترابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در

کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا

فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

             

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا

می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای

موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به

یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! "

گویی مسابقه نفس است ...

               

 قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای

حفظ کردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک

معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ

کرده اند ،‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات

هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی

است برای تو . آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می

کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.

آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 17:13 توسط میلاد عبدی|



مطالب پيشين
» اصغر عظیمی مهر
» مهدی فرجی
» حامد عسکری
» بوسه / میلاد عبدی
» مهدی فرجی
» طواف خطا / میلاد عبدی
» غلام رضا طریقی/ تاریخ مصرف
» سابیر هاکا
» مهدی فرجی
» اصغر عظیمی مهر

Design By : Pars Skin